يكشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۰۳:۰۳


مجله الکترونیکی موفقیت مستقل از هر سازمان ، گروه ، تشکل سیاسی عمل میکند . این سایت هیچ گونه ارتباطی با دو هفته نامه موفقیت (آقای حلت) ندارد و در راستای ایجاد و گسترش نشریات آنلاین فعالیت می کند .

اطلاعیه مهم :جهت بالا بردن کیفیت مطالب سایت و تشویق اعضا به ارسال مطلب و مکتوب کردن دانش خود در زمینه های کاری سایت و همچنین گسترش فرهنگ مطالعه از این پس به کاربرانی که حداقل سه مطلب ارسالی و تایید شده داشته باشند یک کارت تخفیف اهدا خواهد شد .  این کارت تخفیف باعکس خود کاربر خواهد بود و لوگوی سایت نیز در پشت ان درج خواهد شد .چندین هزار مرکز خدماتی و فروشگاهی  پذیرنده این کارت هستند . و به همراه کارت، کاتالوگ لیست فروشگاهای طرف قرارداد با مشخصات انها نیز اعطا خواهد شد .این کارت صرفا جهت تشویق کاربران به گسترش کمی و کیفی مطالب سایت به کاربران فعال  ارائه می شود و استفاده ابزاری و تبلیغاتی از آن مجاز نمی باشد .



اگهی

آگهی
آگهی

تماس با ما

دندانهای سفید


یکی از دوستان شیوانا دو دختر جوان داشت که از زیبایی بهره چندانی نبرده بودند ، دوست شیوانا روزی دخترانش را نزد او فرستاد و به شیوانا گفت که می ترسد دخترانش به خاطر معمولی بودن تا آخر عمر مجرد بمانند و کسی سراغشان نیاید به همین خاطر از شیوانا خواست تا دخترانش را نصیحتی کند شاید با عمل کردن به نصایح شیوانا دختران بتوانند مرد مناسبی برای زندگی خود پیدا کنند .

ادامه مطلب...
 
فقط برای خودت

 

روزی پسـری جـوان و پرشـور از شهـری دور نزد شیوانا آمد و به او گفت که می خواهد در کمترین زمان ممکن درس های معرفت را بیاموزد و به شهر خودش برگردد. شیوانا تبسمی کرد و گفت: برای چه این قدر عجله داری!؟
پسرک پاسخ داد: می خواهم چون شما مرد دانایی شوم و انسان های شهر را دور خود جمع کنم و با تدریس معرفت به آن ها به خود ببالم!
شیوانا تبسمی کرد و گفت: تو هنوز آمادگی پذیرش درس ها را نداری! برگرد و فعلاً سراغ معرفت نیا!

ادامه مطلب...
 
تنها کار مفید آلان!


شیوانا همراه کاروانی درراهی می رفت. ظهر به منزلی رسیدند و چون تا منزل بعدی یک روز کامل راه بود ، تصمیم گرفتند همانجا استراحت کنند و سحرگاه روز بعد به سمت منزل بعدی حرکت کنند. وقتی همه مستقر شدند. شیوانا سطل آبی برداشت و به سراغ پله های شکسته حجره ای رفت و با گلی که فراهم کرده بود شروع به ترمیم پله های شکسته نمود.

ادامه مطلب...
 
سگ را با خودم می برم!!؟


شیوانا استاد معرفت با عده ای در کاروانی همسفر بود. یکی از همسفران او پسر جوان تنومند و قوی هیکلی بود که با پدرو مادر پیرش سفر می کرد و حرمت آنها را نگاه نمی داشت و دائم با صدای بلند و پرخاشگری با آنها صحبت می کرد و به آنها دشنام می داد.  هیچکس هم به خاطر هیکل و بی ادبی جوان جرات نصیحت او را نداشت.
در طول سفر آب ذخیره کاروان تمام شد و همه در سایه درختی متوقف شدند تا فکری برای تشنگی و تامین آب کاروان کنند. شیوانا که طاقتش بیشتر بود و مهارت مسیر یابی داشت، تصمیم گرفت پای پیاده به آنسوی تپه ای برود و چشمه ای بیابد.به همین خاطر سگی از سگ های نگهبان کاروان را انتخاب کرد تا با خود ببرد و  در مسیر تنها نباشد.

ادامه مطلب...
 
استاد تقلبی


روزی برای شیوانا خبر آوردند که در معبدی در ده مجاور فردی ادعا می کند که استاد شیواناست و درس معرفت را او به شیوانا آموخته است
شیوانا تبسمی کرد و گفت : " گرچه این استاد را ندیده ام اما به او سلام برسانید و بگویید خوشحالم به همسایگی ما آمده است همچنین به استاد بگویید تعدادی از شاگردان جدیدم را برایش می فرستم تا در محضر او کسب فیض کنند و درس معرفت را مستقیما از استاد بزرگ بگیرند . "

ادامه مطلب...
 
<< ابتدا < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > انتها >>

صفحه 6 از 14


طراحی قالب - هاستینگ جوملا

قالب خبری تابناک هزاره طراحی وب سایت جومینا